تبليغاتX
یک سبد حرف تازه

تشنه آب فراتم ...

 

 

 

باز محرم آمد و اشك هايش براي حسين
باز محرم آمد و ناله هايش براي زينب
باز محرم آمد و دلتنگي هايش براي رقيه
باز محرم آمد و دل شكستگي هايش براي عباس
دهه اول محرم كه مي شود بغض عجيبي روي سينه ام سنگيني مي كند و اشك ها در چشمم دو دو مي زند و منتظر تلنگري است كه جاري شود ... كاش به جاي اين همه دل نازكي كمي هم از صبر زينب مي آموختم كه در سخت ترين شرايط محكم بايستم تا دشمن بلرزد ... كاش به جاي اين همه بي تابي كمي از استقامت حسين مي آموختم و كمي از وفاداري ابوالفضل .... و كاش ذره اي از جوانمردي حسين در وجود ما بود ... كاش ....

 

 

سال ها گفتیم ما از كربلا

از شهید عشق و میدان بلا

از غمش بر سینه و بر سر زدیم

بوسه بر گهواره ی اصغر زدیم

باز هم گفتیم: مظلوما حسین!

بی كس و بی بال و پر، تنها حسین!

او ولی این گونه در آن جا نبود

با خدایش بود، او تنها نبود

بود سیمرغی، نه سیمرغ خیال

داشت آن سیمرغ، هفتاد و دو بال

كربلا پیچیده مثل راز بود

بهترین، غمگین ترین آواز بود

ما نفهمیدیم عمق راز را

معنی زیباترین آواز را

كربلا محدود شد بر سر زدن

گِل به سر مالیدن و پرپر زدن

تشنه لب گفتیم و خوردیم آب

گریه كردن شد برای ما ثواب!

كربلا یعنی دو نیرو خوب وبد

یك طرف ایمان و یك سو دیو و دد

یك طرف علم و خدا و روشنی

یك طرف جهل و سیاهی، دشمنی

كربلا یعنی كه فردا باز هم

این حقیقت هست و این آواز هم

باز فردا كربلاها می رسد

عشق میآید بلاها می رسد....

بعد از آن هم كربلا تكرار شد

كربلاها در زمین بسیار شد

گر جه نامش بود، نام دیگری

نام دیگر داشت هر خون پیكری

باز هم از جغدهای خشمگین

ریخت فوجی از كبوتر بر زمین

ما فقط در نینوا جا مانده ایم

غافل از این كربلاها مانده ایم....

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 16:51 توسط امید |

داستان همه!!!

 

 

" همه" " کسی" " هرکس"و " هیچ کس"

یکی بود یکی نبود. چهار نفر به نامهای " همه" " کسی" " هرکس"و " هیچ کس" بودند. یک کار مهم بایستی انجام میشد و از " همه" خواسته شد تا آن را انجام دهد. "همه" مطمئن بود که" کسی" آن را انجام خواهد داد. " هر کس" میتوانست آن را انجام دهد ولی "هیچ کس" آن را انجام نداد. "کسی" در این مورد عصبانی شد زیرا آن وظیفه"همه" بود. " همه" فکر کرد که " هرکس" میتواند آنرا انجام دهد. اما " هیچ کس" نفهمید که " همه" آن را انجام نخواهد داد. نتیجه این شد که " هیچ کس" آن چه را که " هر کس" میتوانست انجام دهد انجام نداد "همه" " کسی" را سرزنش نمود.
 
پ . ن
مطلبی نوشتیم که "هیچ کس"ننوشت و"هر کس"فکر میکرد که "همه"آن را مینویسد و در آخر "کسی" هم  ننوشت
 
ح . ن
احوالات من هم در این ایام مثل این پست گیج و پیچ در پیچه
 
 
 
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 23:11 توسط امید |

سلام...

 

*من از خدا خواستم که پلیدی های مرا بزداید*
 

خدا گفت : نه
آنها برای این در تو نیستند که من آنها را بزدایم .بلکه آنها برای این در
تو هستند که تو در برابرشان پایداری کنی.


*من از خدا خواستم که بدنم را کامل سازد*
 

خدا گفت : نه روح تو کامل است . بدن تو موقتی است. 
 

*من از خدا خواستم به من شکیبائی دهد*
 

خدا گفت : نه
شکیبائی بر اثر سختی ها به دست می آید. شکیبائی دادنی نیست بلکه به دست
آوردنی است.


*من از خدا خواستم تا به من خوشبختی دهد*
 

خدا گفت : نه من به تو برکت می دهم
خوشبختی به خودت بستگی دارد


*من از خدا خواستم تا از درد ها آزادم سازد*
 

خدا گفت : نه
 درد و رنج تو را از این جهان دور کرده و به من نزدیک تر می سازد.


*من از خدا خواستم تا روحم را رشد دهد*
 

خدا گفت : نه تو خودت باید رشد کنی ولی من تو را می پیرایم تا میوه دهی.


*من از خدا خواستم به من چیزهائی دهد تا از زندگی خوشم بیاید
*
 

خدا گفت : نه
  من به تو زندگی می بخشم تا تو از همۀ آن چیزها لذت ببری


*من از خدا خواستم تا به من کمک کند
تا دیگران همان طور که او دوست دارد ، دوست
داشته باشم
*
 

   خدا گفت : ... سرانجام مطلب را گرفتی
   امروز روز تو خواهد بود
آن را هدر نده
.

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 10:31 توسط امید |

سلام !!!

 

سلام به دوستان ، عزیزان، همراهان وخوانندگان گرامی

آمده ام که بگویم :

 با توجه به درگیری های ذهنی و مشغله کاری

و همینطور فرصت کم و کم حوصلگی و بسیاری از موارد مشابه دیگر

این وبلاگ تا مدتی (که زمانش متعاقبا اعلام خواهد شد)بروز نخواهد شد.

پس تا آن موقع دو کار بر شما واجب است و بر هر کاری،کاری دیگر مکروه:

۱- برایمان دعا کنید و از بد گويي خود داري...

۲- مواظب خودتان باشید و اوقات را بر خود تلخ ننماييد

۳- ودیگر همین

 

پ.ن

۱- شاید بطور نامحسوس و یا حتی محسوس به شما سریدم

وکامنتی گذاشتم

اما پ. ن ۲- تا درودری دیگر بدرود.

 

 

+ نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 22:5 توسط امید |